تبلیغات
Story & Poem
Story & Poem

سلام دوستان من تا 27 آپ نمیکنم ولی باید به من سر بزنید و منو 

فراموش نکنید! میام وب نظرات میخونم!!!....یادتون نره ها من میام....

نوشته شده در جمعه 29 اردیبهشت 1391 ساعت 07:26 ق.ظ توسط roksana * قشنگ بود؟ |





برای دیدن بقیه برو ادامه مطلب...


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 29 اردیبهشت 1391 ساعت 07:37 ق.ظ توسط roksana * قشنگ بود؟ |

یک نگاتیو را فقط با مغزتان ظاهر کنید...


هرکی زود تر بگه اون کیه برنده میشه...پس نظر یادت نره دوستم.

 تصاویر زیباسازی TopBloger.com تصاویر زیباسازی وبلاگ



ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 ساعت 08:47 ب.ظ توسط roksana * قشنگ بود؟ |



LIFE MATH
ریاضیات زندگی

Smart man + Smart woman = Romance
مرد باهوش + زن باهوش = عشقولانه





ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 26 فروردین 1391 ساعت 02:07 ب.ظ توسط roksana * قشنگ بود؟ |


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 26 فروردین 1391 ساعت 02:00 ب.ظ توسط roksana * قشنگ بود؟ |

گربه های زیبا و نازی که تا حالا ندیده بودید حتما ادامه مطلبو ببینید...



گربه های ناز
نوشته شده در جمعه 25 فروردین 1391 ساعت 09:38 ب.ظ توسط roksana * قشنگ بود؟ |

سلام دوستان یه نظرسنجی همینطوری گذاشتم ببینم کدوم خواننده زن از همه بیشتر طرفدار داره لطفا خواننده مورد علاقطونو تو نظرات بگین... شما میتونید چند خواننده رو انتخاب کنید...قربونتون...بای(رکسانا)

1: جنیفر لوپز  (6)   2:ریحانا(2)   3: کتی پری(6)   4: ادل(4)   5: تیلور سوئیفت (5)
 6: نیکی میناژ (1)  7: سلنا گومز  (8)   8: کریستینا آگویلرا (1)   9:شکیرا (6)
  

حالا بگید طرفدار کدوم خواننده مرد هستید...

1: انریکه ایگلسیاس (8)   2: پیت بال(7)   3: مرون5 (3)   4: برونو مارس(1)  5:جاستین بیبر(2)   6: مارک آنتونی (4)  7: ال ام اف ای او  (4)

 
 تصاویر زیباسازی TopBloger.com تصاویر زیباسازی وبلاگ




نوشته شده در پنجشنبه 10 فروردین 1391 ساعت 10:26 ق.ظ توسط roksana * قشنگ بود؟ |

فقط یه ایرانی میتونه صبح جمعه ساعت 6 با هزار مشقت و برنامه ریزی قبلی پاشه بره بیرون حلیم بخوره , پارک بره,ورزش هم کنه, بعد ساعت 9 برگرده خونه بگیره تا ظهر بخوابه !
 
******

فقط یه ایرانی میتونه کند بودن رشد موهاشو بندازه گردن دست سنگین آرایشگر!

****** 

فقط یه ایرانی میتونه اینو باور داشته باشه که اگه جفت راهنمای ماشین و روشن کنه، مجازه تو اتوبان دنده عقب حرکت کنه!

بقیه در ادامه مطلب حتما ببینید...

ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 9 فروردین 1391 ساعت 10:46 ق.ظ توسط roksana * قشنگ بود؟ |

• اگر کسی از توی ماشینش به تو فحش ناجور داد تا پیاده نشده و قد و قامتش را ندیده‌ای جوابش را نده.

• اگر دختری را دیدی که خیلی خوش‌اندام بود پیش از هر چیز مطمئن شو که قهرمان تکواندو نباشد.

• پیش از آنکه توی خیابان پس گردن دوستت بکوبی و فحش‌های رکیک به او بدهی مطمئن شو خودش است.

• وقتی مهمان داری اول مطمئن شو ماهواره روی چه کانالی است بعد آن را روشن کن !

• دختر همسایه که می‌گوید «تشریف میارین تو» شاید پدرش با تو کار دارد !

• مستراحی که سنگش خیلی دور از در است و دراش هم قفل نمی‌شود خطرناک‌ترین جای دنیا است.

• توی مستراحی و در که می‌زنند نباید بگویی «بفرمایید!».

• اینکه صدای دوستت شبیه پدرش باشد طبیعی است پس تا مطمئن نشندی نگو «چطوری خره؟!»

• دستت را که بالای آکواریوم می‌بری و ماهی‌ها بالا می‌آیند الزامن به این معنی نیست که تو را می‌شناسند یا دوستت دارند؛ بسیاری از ماهی‌ها گوشت‌خوارند!

• بعد از سالیان که با رفیق‌ات توی رستوران قرار گذاشته‌ای اگر دختری دیدی که از در تو آمد یکهو نگو «جووون، عجب چیزی‌یه» چون شاید بیاید و سر میز شما بنشیند و رفیق‌ات که کبود شده معرفی‌اش کند «نامزدم!»

• اگر دوست نابینایی داری توی خیابان که به او می‌رسی پیش از هر چیز به او بگو که مادرت همراه تو است.

• همه‌ی ژل‌ها، ژل مو نیستند عزیزم!

• با هر تیغی که توی حمام بود صورتت را اصلاح نکن.

• وقتی با زنت لب ساحل قدم می‌زنی و زیرلب می‌خوانی «خوشگل زیاد پیدا می‌شه تو دنیا» باقی‌اش را هم بخوان گیج‌خان.


ببخشید که یکم بی تربیتی داشت فقط محض خنده بود....معذرت دوستان


 تصاویر زیباسازی TopBloger.com تصاویر زیباسازی وبلاگ

نوشته شده در جمعه 26 اسفند 1390 ساعت 09:37 ب.ظ توسط roksana نظرات |

دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت. دندان هایی نامتناسب با گونه هایش، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره. روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند! نقطه مقابل او دختر زیباروی و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت. او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید:

میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟
یکدفعه کلاس از خنده ترکید …

بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند. اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای در میان همه و از جمله من پیدا کند.
او گفت: اما بر عکس من، تو بسیار زیبا و جذاب هستی.

او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند. او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود. به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و … به یکی از دبیران، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود. آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد. مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا!

سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم. پنج سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش می دانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت:
برای دیدن جذابیت یک چیز، باید قبل از آن جذاب بود!

در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم. دخترم بسیار زیباست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند.
روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست ؟
و همسرم اینگونه جواب داد:
من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم ...


شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند
عشق بورز به آنهایی که دلت را شکستند
دعا کن برای آنهایی که نفرینت کردند
و بخند که خدا هنوز آن بالا با تـوست


 تصاویر زیباسازی TopBloger.com تصاویر زیباسازی وبلاگ


نوشته شده در چهارشنبه 24 اسفند 1390 ساعت 09:00 ب.ظ توسط roksana * قشنگ بود؟ |


کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت مدتی استراحت کند. لذا کلاه ها را کنار گذاشت و خوابید. وقتی بیدار شد متوجه شد که کلاه ها نیست!
بالای سرش را نگاه کرد. تعدادی میمون را دید که کلاه ها را برداشته اند.
فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش را خاراند و دید که میمون ها همین کار را کردند. او کلاه را از سرش برداشت و دید که میمون ها هم از او تقلید کردند.
به فکرش رسید... که کلاه خود را روی زمین پرت کند. لذا این کار را کرد. میمونها هم کلاهها را بطرف زمین پرت کردند و او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد.
سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدر بزرگ این داستان را برای نوه اش تعریف کرد و تاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد چگونه برخورد کند ...
یک روز که او از همان جنگل گذشت در زیر درختی استراحت کرد و همان قضیه برایش اتفاق افتاد.
او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون ها هم همان کار را کردند. او کلاهش را برداشت، میمون ها هم همان کار را کردند. نهایتا کلاهش را بر روی زمین انداخت. ولی میمون ها این کار را نکردند!
یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از روی زمین برداشت و در گوشی محکمی به او زد و گفت : فکر می کنی فقط تو پدر بزرگ داری؟!

نکته : رقابت هیچگاه سکون نمی شناسد


نوشته شده در چهارشنبه 24 اسفند 1390 ساعت 08:57 ب.ظ توسط roksana * قشنگ بود؟ |


چهار دانشجو شب امتحان به جای درس خواندن به مهمونی و خوش گذرونی رفته بودند و هیچ آمادگی برای امتحانشون رو نداشتند.
روز امتحان به فکر چاره افتادند و حقه ای سوار کردند به اینصورت که سر و رو شون رو کثیف کردند و مقداری هم با پاره کردن لباس هاشون در ظاهرشون تغییراتی بوجود آوردند. سپس عزم رفتن به دانشگاه نمودند و یک راست به پیش استاد رفتند.

مسئله رو با استاد اینطور مطرح کردند:


که دیشب به یک مراسم عروسی خارج از شهر رفته بودند و در راه برگشت از شانس بد یکی از لاستیک های ماشین پنچر میشه و اونا با هزار زحمت و هل دادن ماشین به یه جایی رسوندنش و این بوده که به آمادگی لازم برای امتحان نرسیدند کلی از اینها اصرار و از استاد انکار، آخر سر قرار میشه سه روز دیگه یک امتحان اختصاصی برای این 4 نفر از طرف استاد برگزار بشه ...

آنها هم بشکن زنان از این موفقیت بزرگ، سه روز تمام به درس خوندن مشغول میشن و روز امتحان با اعتماد به نفس بالا به اتاق استاد میرن تا اعلام آمادگی خودشون رو ابراز کنند.

استاد قبل از امتحان با اونها این نکته رو عنوان می کنه که بدلیل خاص بودن و خارج از نوبت بودن این امتحان باید هر کدوم از دانشجوها توی یک کلاس جدا بنشینند و امتحان بدن که آنها هم به خاطر داشتن وقت کافی و آمادگی لازم با کمال میل قبول می کنند.

امتحان حاوی دو سوال و بارم بندی از نمره بیست بود:

1. نام و نام خانوادگی؟ 
2 نمره 

2. کدام لاستیک پنچر شده بود؟
 18 نمره 

الف. لاستیک سمت راست جلو
ب. لاستیک سمت چپ جلو 
ج. لاستیک سمت راست عقب 
د. لاستیك سمت چپ عقب


نوشته شده در جمعه 19 اسفند 1390 ساعت 10:12 ب.ظ توسط roksana * قشنگ بود؟ |


عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود


عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود


شرط می بندم زمانی که نه زود است و نه دیر


مهربانی حاکم کل مناطق می شودa





 تصاویر زیباسازی TopBloger.com تصاویر زیباسازی وبلاگ



نوشته شده در سه شنبه 9 اسفند 1390 ساعت 10:52 ب.ظ توسط roksana * قشنگ بود؟ |

پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر

پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!



نوشته شده در سه شنبه 9 اسفند 1390 ساعت 10:49 ب.ظ توسط roksana * قشنگ بود؟ |




*~~همچو نی مینالم از سودای دل~~*

*~~آتشی در سینه دارم جای دل~~*

*~~من که با هر داغ پیدا ساختم~~*

*~~سوختم،سوختم از داغ نا پیدای دل~~*

*~~دل اگر از من گریزد وای من،وای من~~*

~~غم اگر از دل گریزد وای دل،وای دل~~

*~~ما ز رسوایی بلند آوازه ایم~~*

*~~نامور شد هرکه شدفهر که شد رسوای دل~~*

نوشته شده در جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 09:55 ق.ظ توسط roksana *قشنگ بود؟ |


Design By : Pars Skin